قهرمان ميرزا عين السلطنه

3208

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مقررى سه چهار سالهء ما محسوب دارند با ضررهاى اين مدت سه چهار سال . چهارشنبه 15 شوال المكرم - عصر مشهدى صدر الله طالقانى آمد . مقدارى دوا ، دو ثوب جليقه و شلوار زمستانى با دو پاكت يكى از حاج افخم الدوله يكى از تقى داشت . حاجى آقا يك صفحه مختصر كه تمامش نسخهء طبابت و حفظ الصحه بود ، مال تقى هم شكايت از بىپولى و اين‌كه آمدن ما معلوم نشد . آقاى عماد السلطنه فرمودند چرا اول نوشته‌اند مىآيم و حالا مىنويسند نمىآيم . حضرت و الا هنوز چيزى نفرموده‌اند . دكانهاى نانوائى بسيار شلوغ است و به سختى نان به دست مىآيد . رشيد السلطان هنگامه مىكند . آنچه قشون فرستادند شكست مىدهد ، ديگر كسى جرأت رفتن نمىكند . تاريخ هردو مكتوب دهم شوال بود . شايعهء كشتن يپرم اما آنچه مشهدى صدر الله كه عصر دهم حركت كرده بود مىگفت . مژدهء مرا بدهيد يپرم را در ميدان توپخانه يك نفر قزاق با سه تير تفنگ به درك و اصل كرد . پرسيدم چطور . گفت متصل ما بين قزاق و پليس در شهر دعواست و از هم مىكشند . شب پليسها سه نفر قزاق را كشتند فردا شب قزاق در ميدان توپخانه جمع شد تا يپرم حكم كرد شليك كنند يك نفر قزاق مهلت نداد و او را كشت . رشيد السلطان هم با هيجده سركرده در چند فرسنگى هستند . اما شهر امن بود و به ما كسى كار نداشت ( خدا نگيرد اين امنيت را ) . خبر خيلى تازه و مهم بود . يپرم سركردهء قابلى بود و خيلى خدمت كرد . من از ميرزا ابو القاسم خان و چند نفر ديگر شنيدم كه مىگفتند يپرم خيلى با انصاف‌تر از ايرانيهاى خودمان بود . ميرزا ابو القاسم خان كه او را دعا مىكرد . اگر اين خبر راست باشد قاتل هم يك نفر و شناخته شده باشد در باب قصاص خيلى اشكالات پيش خواهد آمد . يكى بواسطهء قزاق ديگرى ، قانون شريعتى . مشهدى صدر الله كار داشت رفت كه مجددا بيايد . انسان خلقت غريبى است . من هم پس از اصغاى اين حكايت راست يا دروغ چون چهار نفر آدم و تفنگ اطراف خود ديدم هوا ورم داشت و جواب رقعهء ميرزا حسن خان را كه مجددا نوشته بود با كمال تشدد نوشتم كه نه من سند داده‌ام نه قول و قرارى . آن شما ، آن دهات برويد ماليات خود را وصول كنيد . از جان من چه مىخواهى !